
:: بلاخره اختتامیه ی سی امین جشنواره فیلم فجر هم به پایان رسید و تب بزرگترین رویداد فرهنگی کشور هم خوابید! در طول این جشنواره، فرازها و فرودهای زیادی را شاهد بودیم. میگویند که این دوره به لحاظ کیفی و نظم اجرایی جزء بهترینها بود...حضور داوران متعهد رویداد خوبی بود. وجود افرادی همچون دکتر حسینی و جناب شمقدری و خزاعی در رأس کار دلگرم کننده بود و حرفهایشان مخصوصا در مراسم اختتامیه حالمان را خوب کرد.

:: نطق سرکار هنگامه قاضیانی هم در اختتامیه بسیار متین و پربار بود.جزء معدود جشنواره های داخلی بود که یادی از شهدا میشد.. و دغدغه ی عملی کردن حرف های به قول دکتر حسینی پیر فرزانه مان کاملا محسوس بود و این از اتفاق های خوب بود.
:: چند روزی بود که دیگر با برنامه ی هفت انس گرفته بودیمو با وجود تایم نامناسبش جزء دلمشغولی های آخر شبمان بود.از اینکه باب گفت و گوی اصحاب رسانه و منتقدان در یک برنامه ی زنده ی تلویزیونی باز شده بسیار خوشحالیم. هر چند انتظارمان از وجود افراد ارزشی در این عرصه بسیار بالاتر از اینهاست اما این برنامه به ما میگوید که درون مایه ی هر کس چقدر است تا حد انتظاراتمان را تعدیل کنیم.

:: یادم نمی رود چند شب پیش که سید جواد هاشمی را دعوت کرده بودند، چقد حالم بد شد! راستش همیشه سید جواد هاشمی را سمبل بازیگران ارزشی و متعهد میدانستم ولی حرف هایش در برنامه ی هفت در دفاع غیر واقع بینانه اش از فیلم "از جدایی.." نظرم را به کلی نسبت به این بازیگر تغییر داد.

:: ولی در کل، حضور اندیشه ی افرادی چون مسعود فراستی ، انسان را به شعف می آورد، در این بی کران نافهمی و نادانی..

حجت الاسلام پناهیان با اشاره به ضرورت پیوند دین و سینما گفت: متأسفانه
سینمای ما به جای اینکه به برقراری ارتباط بین دین و سینما بپردازد بیشتر
به مسئله شهوت و غرائز اهمیت داده و کمتر به مسائل دینی میپردازد.
این استاد حوزه و دانشگاه ادامه داد ...
به گزارش خبرنگار فرهنگی «خبر گزاری دانشجو»، حجت الاسلام پناهیان در نشست
«نحوه به کار گیری سینما در تبلیغ اسلامی» که در تالار اندیشه حوزه هنری
برگزار شد، گفت: بعضی اوقات وقتی ما از آسیب های سینما صحبت می کنیم نتیجه
آن این است که سینما بر می گردد به همانجایی که بوده و دین را از سینما جدا
میکند.
وی افزود: دین و سینما دو مقوله ای هستند که به هم گره خورده و نمیتوان آنها را از یکدیگر جدا دانست.
این استاد حوزه و دانشگاه ادامه داد: برای اینکه بتوان آسیبهای سینما را
بررسی کرد باید نگاه ها به ماهیت سینما باشد و ببینیم که تناسب ماهیت سینما
با دین و تبلیغ آن چقدر است تا بتوان به غیر از زبان خودتان و با زبان
هنرِ مردم را به دین دعوت کنیم.
پناهیان اضافه کرد: هنر اصلی در سینما این است که در صحنه عمل ایمان را
نشان دهیم و با داستان و قصه زندگی آن را برای مخاطب تبلیغ کنیم.
وی در ادامه گفت: ایمان دیدنی نیست بلکه ایمان و معنویت در عمل میتواند
مشخص شود بنابراین می توان در قصه معنویت را نشان داده و مردم را به دین
دعوت کرد.
این استاد حوزه و دانشگاه با اشاره به اینکه در سینما باید دین را تبلیغ
کرد، گفت: سینما محل کنش ها و واکنش ها و تبلیغ دین است؛ دین و سینما به
هم چسبیده اند و نمی توان آن را از هم جدا کرد چرا که سینما ماهیتی است که
به درد دین میخورد.
پناهیان با اشاره به اینکه برخی سینما را فقط سرگرمی عنوان میکنند، گفت:
کسانی که این لفظ را به سینما میدهند و آن را با این معنی بیان میکنند
درک درستی از عناصر کلیدی سینما ندارند و آنها فقط سرگرم کردن مخاطب را
مسئله اصلی در سینما میدانند.
وی اضافه کرد: این افراد همانگونه که سینما را برای سرگرمی می دانند وجه
مشترک تصویر آن را به نقاشی همانند کرده و نگاه بهتری نسبت به این مسئله
ندارند.
این استاد حوزه و دانشگاه یادآور شد: فراوانی استفاده از سینما در جهت باطل
در کشور ما عین فراوانی استفاده از کلمات در جهت باطل است همانگونه که حرف
باطل بیشتر از حرف حق در جامعه زده می شود استفاده از سینما نیز بیشتر در
جامعه ما در جهت باطل است.
پناهیان در ادامه با اشاره به اینکه ماهیت سینما به کار دین میآید، گفت:
اگر از ماهیت سینما برای دین استفاده شود میتوان در لحظه عمل دین را لمس
کرد و آن را به مخاطب منتقل کرد.
وی یادآور شد: کسانی می توانند دین را در سینما تبلیغ کنند که آن را در
برهه های مختلف تجربه کرده و این لحظه ها را بتوانند در قصه ها جا دهند.
این استاد حوزه و دانشگاه یکی دیگر از خصوصیات سینماگران را رسیدن به
خودشناسی عنوان کرد و گفت: کسی که می خواهد شخصیت های مختلف را خلق کند
باید شخصیت های مختلف را بشناسد و در حقیقت به خودشناسی برسد.
پناهیان یادآور شد: سخن گفتن با مردم با زبان خودشان راحت ترین راه برای انتقال تجربیات به مردم است.
وی در پایان گفت: متأسفانه سینمای ما به جای اینکه به برقراری ارتباط بین
دین و سینما بپردازد بیشتر به مسئله شهوت و غرائز اهمیت داده و کمتر به
مسائل دینی میپردازد.

تصور نكنيد كه من با زندگي به سبك و سياق متظاهران به روشنفكري نا آشنا هستم، خير من از يک راه طي شده با شما حرف ميزنم .من هم سالهاي سال در يكي از دانشكدههاي هنري درس خواندهام، به شبهاي شعر و گالري هاي نقاشي رفته ام.موسيقي کلاسيک گوش داده ام. ساعتها از وقتم را به مباحثات بيهوده درباره چيزهايي كه نميدانستم گذراندهام. من هم سالها با جلوه فروشي و تظاهر به دانايي بسيار زيستهام. ريش پروفسوري و سبيل نيچهاي گذاشتهام و كتاب «انسان تك ساختي» هربرت ماركوز را -بيآنكه آن زمان خوانده باشماش- طوري دست گرفتهام كه ديگران جلد آن را ببينند و پيش خودشان بگويند:«عجب فلاني چه كتاب هايي ميخواند، معلوم است كه خيلي ميفهمد.»... اما بعد خوشبختانه زندگي مرا به راهي كشانده است كه ناچارشدهام رودربايستي را نخست با خودم و سپس با ديگران كنار بگذارم و عميقاً بپذيرم كه«تظاهر به دانايي» هرگز جايگزين «دانايي»
نميشود، و حتي از اين بالاتر دانايي نيز با «تحصيل فلسفه» حاصل نميآيد. بايد در جست و جوي حقيقت بود و اين متاعي است كه هركس براستي طالبش باشد، آن را خواهد يافت، و در نزد خويش نيز خواهد يافت.
و حالا از يك راه طي شده با شما حرف ميزنم. داراي فوق ليسانس معماري از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران هستم. اما كاري را كه اكنون انجام مي دهم نبايد با تحصيلاتم مربوط دانست. حقير هرچه آموختهام از خارج دانشگاه است. بنده با يقين كامل ميگويم كه تخصص حقيقي درسايه تعهد اسلامي به دست ميآيد و لاغير. قبل از انقلاب بنده فيلم نميساختهام اگر چه با سينما آشنايي داشتم. اشتغال اساسي حقير قبل از انقلاب در ادبيات بوده است. اگر چه چيزي – اعم از کتاب يا مقاله – به چاپ نرساندهام. با شروع انقلاب حقير تمام نوشتههاي خويش را اعم از تراوشات فلسفي، داستانهاي كوتاه، اشعار و .... در چند گوني ريختم و سوزاندم و تصميم گرفتم كه ديگر چيزي كه «حديث نفس» باشد ننويسم و ديگر از خودم سخني به ميان نياوردم. هنر امروز متأسفانه حديث نفس است و هنرمندان گرفتار خودشان هستند. به فرموده خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازي«رحمهالله عليه»
تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز
سعي كردم كه خودم را از ميان بردارم تا هرچه هست خدا باشد و خدا را شكر بر اين تصميم وفادار ماندهام. البته آنچه كه انسان مي نويسد هميشه تراوشات دروني خود او است- همه هنرها اينچنيناند كسي هم كه فيلم ميسازد اثر تراوشات دروني خود اوست- اما اگر انسان خود را در خدا فاني كند آنگاه اين خداست كه در آثار ما جلوهگر ميشود. حقير اينچنين ادعائي ندارم اما سعيام بر اين بوده است.
سید مرتضی آوینی
